هوای تازه بدون رنگ کهنگی با ترانه

با بارش ترانه به طراوت میرسم ....


تو که عاشق ترین بودی هوس آلوده شد عشقت

طلوعت عین ِ مردن شد چرا فرسوده شد عشقت؟

 

چرا گم کردی تو جاده مسیرِ قاصدکها رو

نخواستی خوش خبر باشی، بدوزی دل ترک ها رو

 

تو که می خواستی از بن بست، بری تا واژه ی دریا

رها شی از دلای تنگ، بری تا آخرِ دنیا

 

تو که تو جشن پروانه، منو مهمونِ گُل کردی

چی شد پژمرده شد عشقت حالا مثلِ خودِ دردی !


چی شد آسون و بی پرسش، شکستی تو تن ِ تردید

کدوم دستی تو رو پژمرد، کدوم داسی تو رو می چید

 

کدوم شب راهِ بی انصاف، تُو رو از روشنی برداشت

نشوندت توی تاریکی، تُو رو تو سایه ها می کاشت

 

●●●●●●●

 

من اما با گُلِ مرهم، می خوام زخماتو بردارم

تو رو با بوسه ی جادو، به دستِ خنده بسپارم

 

می خوام سرمای دستاتو، تو آغوشم بخشکونم

سیاهی ها تو بردارم، با رنگِ قرمزِ خونم

 

می خوام تا لحظه ی پرواز، تو رو هم آشیون باشم

برای فصلِ دلتنگی، برات گل واژه خون باشم


نام ترانه : داس

ترانه سرا : آناهیتا مستاجران

هر گونه استفاده از ترانه بدون اجازه ی ترانه سرا امکان پذیر پذیر نیست.

این ترانه به آقای نجفی ، واگذار شد.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط آناهیتا مستاجران نظرات ()

Design By : Pars Skin