هوای تازه بدون رنگ كهنگی
با بارش ترانه به طراوت میرسم ....
چشمای تر رو بالشم هر شب نمی رسن به هم باید طلسمو بشکنم باید به تو وابسته شم با زندگی می جنگمو در گیر ِ دنیای توام تکرار کن اسم منو درگیر شی شاید تو هم غیر از تو و دستای تو چیزی منو آروم نکرد دنبال این آرامشم بیزارم از شبهای سرد من کاسه ی صبرم پره حرفامو گوش کن ایندفه دنبال ِ عاشق بودنم عشقی بدون ِ فلسفه ! ترانه سرا : آناهیتا مستاجران هرگونه استفاده از این ترانه ، تنها با اجازه ی ترانه سرا امکان پذیر است. می تونید متن مصاحبه ی من با پرشین بلاگ رو از اینجا مشاهده کنید 17 فروردین 1390 از آخرین دلتنگی تو اون روز ِ بارونی بگو از گریه هات ، تو پرسه ی خیس ِ خیابونی بگو از چتری که بارونی شد تو آسمون ِ چشمِ تُو وقتی دلت گرفته بود وقتی که می گفتی نرو ! انگار که صد ساله حالا جا مونده چترت پیش ِ من امروز... بارونی شده چشمام دو دو میزنن شاید بخوای برگردی و شاید دلت پیش ِ منه رو شونه های خیس ِ من بغضت دوباره بشکنه امروز بارونی شده چترت هنوز پیش منه هر روز ، تو این ثانیه چشمام بارون می زنه ! نام ترانه : امروز بارونی شده ترانه سرا : آناهیتا مستاجران هر گونه استفاده از ترانه صرفا با کسب اجازه از ترانه سرا امکان پذیر است. می بوسمت از راه ِ دور، جات اینجا خیلی خالیه با اینکه دوری از چشام ، تصویرت اما عالیه ! می بوسمت از راه دور، لبهام به اینم راضیه این بوسه ها از راه دور، شیرین ترین دل بازیه کاش اینجا بودی پیش ِ من، دستاتو می دادی به من حرفامو می فهمیدی و... می گفتی از من دل نکن! می بوسمت از راه دور، وقتیکه چشمات رو همه خیلی ازم دوری ولی ، این فاصله خیلی کمه ! می بوسمت از راه دور، این کارِ هر روزه منه چشمام همیشه چش به راس ، تنها به در زل می زنه کاش اینجا بودی پیش من، دستاتو می دادی به من حرفامو می فهمیدی و... می گفتی از من دل نکن ! چشمامو می دوزم به در، شاید یه کم دلخوش بشن شاید که این بار آینه ها ، ما رو به هم نشون بدن شاید ببینم پیشمی ، اینجا نشستی روبروم شاید که رویاهای من ، اینبار نمونه ناتموم ×این ترانه به آقای بهروز درخشانی واگذار شد. نام ترانه : از راه دور ترانه سرا : آناهیتا مستاجران هر گونه استفاده و یا برداشت از این ترانه تنها با اجازه ی ترانه سرا امکان پذیر است. این ترانه به آقای نجفی ، واگذار شد. در فرهنگ پارسی ، کلمه ی ترانه با معانی چون :
**********
تو که عاشق ترین بودی هوس آلوده شد عشقت
طلوعت عین ِ مردن شد چرا فرسوده شد عشقت؟
چرا گم کردی تو جاده مسیرِ قاصدکها رو
نخواستی خوش خبر باشی، بدوزی دل ترک ها رو
تو که می خواستی از بن بست، بری تا واژه ی دریا
رها شی از دلای تنگ، بری تا آخرِ دنیا
تو که تو جشن پروانه، منو مهمونِ گُل کردی
چی شد پژمرده شد عشقت حالا مثلِ خودِ دردی !
چی شد آسون و بی پرسش، شکستی تو تن ِ تردید
کدوم دستی تو رو پژمرد، کدوم داسی تو رو می چید
کدوم شب راهِ بی انصاف، تُو رو از روشنی برداشت
نشوندت توی تاریکی، تُو رو تو سایه ها می کاشت
●●●●●●●
من اما با گُلِ مرهم، می خوام زخماتو بردارم
تو رو با بوسه ی جادو، به دستِ خنده بسپارم
می خوام سرمای دستاتو، تو آغوشم بخشکونم
سیاهی ها تو بردارم، با رنگِ قرمزِ خونم
می خوام تا لحظه ی پرواز، تو رو هم آشیون باشم
برای فصلِ دلتنگی، برات گل واژه خون باشم
نام ترانه : داس
ترانه سرا : آناهیتا مستاجران
هر گونه استفاده از ترانه بدون اجازه ی ترانه سرا امکان پذیر پذیر نیست.
"آوزاه ، نغمه ، تر و تازه ، قطعه ای کوتاه برای خوانده شدن همراه با سازهای موسیقی " ، آمده است.
ادامه مطلب
| Design By : Pars Skin |